شمس سراج عفيف

316

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

نديده - و سمت مفسدان گريزپاى سواري كردن منغ فرموده از شناعت « 2 » جاه - ضرورة آئين باختن شكار و در ضمن آن تاختن سوي حربيان خونخوار وضع كرده - و سلطان فيروز شاه هوس باختن شكار از ايام صغار بسيار داشت « 3 » - هر آئينه فعل شكار در دور آن جهاندار يكي از اركان ملكي قرار « 4 » يافته و بسيار باخته - المقصود بارها درين كردارها سلطان محمد بن سلطان تغلق شاه گفتى - ملك نائب امير حاجب مردي دانا و در كفايت مستثنى است - اما افسوس كه هوس باختن شكار بسيار دارد - بسوي شكار بيكار كوشش بيش گمارد « 5 » - و دنبال كنجشك ملك بباد دهد - القصه « 6 » سلطان محمد چندين پند دادي اما نميدانست « 7 » كه الله تبارك و تعالى بقدرت اعلى فيروز شاه را ختم تاجداران دار الملك دهلي خواهد گردانيد - و چندين كسان را از زمرهء مسلمانان نفع از شكار او خواهد شد - زيرا چه چون سلطان فيروز شاه در مقام شكارگاه شكار كردي و قصد براي پره « 8 » كردن بسيار نمودي چون پره كردي بغايت خوش گشتي - دران محل هرچه كسى التماس خود بازنمودي البته « 9 » بعز اجابت مقرون شدي المقصود چون شهريار برگزيدهء حضرت غفار را در كار شكار اهتمام افتاد

--> ( 2 ن ) شناخت * ( 3 ن ) بازداشته * ( 4 ن ) قرار يافت و بسيار باخت مصرع - يكى خوب دستي دگر راستي خود را - المقصود الج * ( 5 ن ) ميگمارند * ( 6 ن ) سبحان الله سلطان * ( 7 ن ) نميگذاشت * ( 8 ن ) پرده * ( 9 ن ) الغرض *